۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۲, چهارشنبه

چرا دولت ها در مبارزه با تروریسم بین المللی ناموفق بوده اند؟ / بخش سوم https://ift.tt/2kl27lU https://www.asasnews.com/مقالات/14510-چرا-دولت-ها-در-مبارزه-با-تروریسم-بین-المللی-ناموفق-بوده-اند؟-بخش-سوم.html

May 02, 2018 at 03:03PM

اساس نیوز - بهروز قزل: این مقاله به دنبال واکاوی بخشی از علل ناکامی دولت ها و نهادهای بین المللی در مهار تروریسم فزاینده است. این که علی رغم اجماع نظر موجود درباره تهدیدهای ناشی از تروریسم، چرا تاکنون همکاری های بین المللی برای مبارزه با این پدیده ناکارآمد بوده است. متن حاضر، از چشم انداز نظریه های روابط بین الملل در پی پاسخ گویی به این پرسش برآمده و با روشی تبیینی و تحلیلی، امکانات و محدودیت های هریک از رویکردهای نظری واقع گرایی، لیبرالیسم و سازه انگاری را مدِّنظر قرار داده است. غلبه واقع گرایی و تفکرات مبتنی بر آن، به سبب تعارض سنت های واقع گرایانه ی پذیرفته شده ی دولت ها با برخی نتایج حاصل از مکانیزم های موجودِ همکاری بین المللی برای مبارزه با تروریسم، بیشتر مورد توجه بوده است. یافته های این مطالعه نشان می دهد که در ابتدا، درک متفاوت دولت ها از پدیده تروریسم و اختلاف نظر در تعریف عملیات های تروریستی، که منجر به تعارض در شناسایی مصادیق می شود، مانع بزرگ همکاری های بین المللی است. سپس، فاصله موجود در اولویت بندی دولت ها که بر اساس منافع ملی هر یک از آن ها شکل می گیرد، فرآیند همکاری های بین المللی را به شدت تحت تأثیر قرار داده و علاوه بر آن، تلاش قدرت های بزرگ برای بهره برداری از این فرصت های همکاری بین المللی در جهت پیشبرد منافع و اهداف خود، زمینه های اصلی ناکامی همکاری ها و نیز نهادهای بین المللی در مبارزه با تروریسم است.

 

بخش سوم: در بخش اول این مقاله، موضوعاتی اعم از چیستی تروریسم، تروریسم تحت الحمایه دولت ها و تروریسم به مثابه تهدیدی جهانی، ارائه شد. در بخش دوم نیز، ناکامی در مبارزه با تروریسم بین المللی از چشم انداز نظریه های روابط بین الملل مورد توجه قرار گرفت. حال، در بخش سوم و پایانی مقاله، کارآمدی یا ناکامی نهادهای بین المللی در مبازره با تروریسم بین المللی محل توجه و ارزیابی خواهد بود.

 

 نهادهای بین المللی در مبازره با تروریسم

الزام به همکاری در قالبی بین المللی، به عنوان یکی از پیامدهای مظاهر جدید تروریسم، محل اذعان بیشتر دولت های جهان است. به همین نحو، بنا شدن این همکاری بر اساس مذاکره، دیپلماسی، برابری و اراده مستقل، خواسته ی عمومی دولت ها است. خواسته ای که فاصله ی آن تا برآورده شدن، اخیرا قابل تأمّل تر شده و بسیار آسیب پذیر بوده است (Heymann, 2003:10).

 

همکاری میان دولت ها، در وهله نخست، به واسطه ی شناسایی یک یا چند دولت به عنوان «تروریست» یا «حامی گروه های تروریستی»، تحت تأثیر قرار می گیرد. چراکه، هیچ کس نمی تواند در انتظار تعاملی عادی میان واحدهای نظام بین الملل که از تروریسم آسیب پذیر هستند از سویی و یک واحد سرکش و حامی تروریسم از سوی دیگر باشد. در وهله دوم، تفکر مبتنی بر «هر آن کس که با ما نیست، بر ما است» که در دوره ای، سرلوحه ی قضاوت، تصمیم گیری و عملکرد دولت های برترِ نظام آنارشیکِ بین الملل بوده است، بر اراده ی مستقل و آزادی در تصمیم گیری بسیاری از دولت های جهان، تأثیر خود را بر جای نهاده است.

 

ایالات متحده در سال 2003، درحالی از دولت های جهان به طور أکید درخواست همکاری و هم-سویی در هجوم به کشور عراق را مطرح می کرد که هنوز بسیاری از کشورها و قدرت های مؤثر منطقه ی خاورمیانه، نسبت به رابطه ی رژیم عراق با گروه های القاعده و سایر اتهاماتی که در آن مقطع به این رژیم وارد شده بود، تردیدهای جدی داشتند. اشغال عراق که با شعار مبارزه با تروریسم و در قالب همکاری بین المللی صورت گرفته بود، شائبه های واضحی از سایر انگیزه های پیدا و پنهان نیروهای اشغالگر را دربر داشت و علاوه بر آن، موجب جان باختن عده ی زیادی از مردم عادی و بی-دفاع این کشور بر اثر بمب های پیشرفته و تسلیحات «دقیق» آمریکایی شد (9/11 Commission Report, 2004). این شرایط به همراه عوامل دیگر، کاستی های موجود در صلاحیت و نظارت های مؤثر یک نهاد بین المللی را در این زمینه آشکار  می کند.

 

در بخش های قبلی، به بررسی موضوع مبارزه با تروریسم بین المللی از چشم انداز نظریه های روابط بین الملل اشاره شد و در این بخش، با درنظر داشتن نتایج به دست آمده از این بررسی ها، ارزیابی فرصت ها و چالش های پیش روی برخی از نهادهای بین المللی موجود که مأموریت های مرتبط با تروریسم و مبارزه با آن را برای خود تعریف کرده اند، مدِّنظر خواهد بود.

 

سازمان ملل متحد

همان طور که پیش تر نیز تصریح شد، مبارزه با تروریسم بین المللی، تنها در فضای همکاری بین المللی میسّر و اهداف آن قابل دست یابی به نظر می رسد. بر این اساس، نهادهای بین المللی یکی از زمینه های اصلی فراهم کننده ی همکاری دولت ها شناخته می شود و در این میان، سازمان ملل، یکی از نخستین و احتمالا مورد انتظارترین نهاد بین المللی در زمینه ی مقابله با تهدید تروریسم فزاینده ی بین المللی است که می بایست، قدرت و اثربخشی آن تقویت شود.

 

امروزه، بی توجهی به این سازمان بین المللی در کنار قواعد حقوق بین الملل، از سوی هیچ یک از دولت های جهان پذیرفته نیست (Davies, 2004). در رابطه با تروریسم، تاکنون ده ها اعلامیه، قطع نامه، کنوانسیون و پروتکل از سوی این سازمان و نهادهای تخصصی زیرمجموعه ی آن به تصویب رسیده است. البته لازم به ذکر است که علی رغم قابل تعمیم بودن سابقه ی فعالیت های ضدتروریستی سازمان ملل به سال های قبل از 11 سپتامبر 2001، این مقطع، به مثابه مرحله ی عطف این فعالیت ها شناخته می شود. پس از این حادثه ی تروریستی، کشورهای عضو سازمان ملل با تصمیم های اجبارآمیز شورای امنیت در رابطه با موضوعات مبارزه با تروریسم مواجه شدند. علاوه بر آن، به منظور نظارت بر اجرای این تصمیم ها، کمیته ای نیز با عنوان «مقابله با تروریسم» در این سازمان تأسیس شد (ورایلاس، 1389: 65- 49).

 

با تمام این اوصاف و اهمیت تلاش های سازمان ملل، کماکان خلاء موجود در عرصه ی همکاری های بین المللی برای مبارزه با تروریسم، پابرجا و قابل تشخیص بوده و در مقابل، بر دامنه و عمق فعالیت گروه های تروریستی افزوده شده است. برای این ناکامی نسبی، دو علت عمده را قابل تصور دانسته اند. یکی این که، به رغم اتفاق نظر کشورهای عضو این سازمان پیرامون اهمیت و ضرورت مبارزه با تروریسم؛ هنوز تعریفی جامع، مانع و همه پسند از این پدیده ارائه نشده است (مارنگوپولوس و بندک، 1389: 51). به عبارت دیگر، دولت ها هنوز در این که چه عملیاتی تروریستی و چه فعالیتی غیرتروریستی است، اختلاف نظر دارند (مستقیمی و کنگاوری، 1390: 255- 254). علت دوم، ناشی از نامشخص بودن مجری ضمانت های اجرایی در خصوص عدول کنندگان از تصمیم های سازمان ملل است (آقایی، 1391: 186). بدین صورت که، کدام مرجع، صلاحیت رسیدگی به اجرا، عدم اجرا و یا نقض قواعد مقرر در حوزه-ی مبارزه با تروریسم از سوی دولت های عضو این سازمان را بر عهده دارد و چه مرجعی می بایست به تنبیه دولت های خاطی و کشورهایی که از اجرای مقررات سر باز می زنند، بپردازد (Oudraat, 2003: 163-176).

 

سازمان بین المللی پلیس جنایی (پلیس بین المللی/ اینترپل)

این سازمان که در سال 1923 برای جلوگیری از وقوع جنایات و جنحه های حقوق عمومی، استرداد و مجازات مجرمین تشکیل شده و هدف آن، اعم از تحکیم روابط مستقیم مقامات پلیس ملل با یکدیگر، تمرکز اطلاعات راجع به جرایم و سوابق مجرمین بین المللی و اقدامات فنی در این باره است (آقابخشی و افشاری راد، 1383: 329؛ Barnett & Coleman, 2005: 606)، دارای ظرفیت مناسبی برای بهره گیری در امور مربوط به مبارزه با تهدیدات بین المللی شناخته می شود که اخیرا، توجه و مطالبه ی دولت ها را نیز به خود معطوف کرده است. مطالبه ای که مبتنی بر فعالیت بیش از پیش این نهاد بین المللی در مهار و مبارزه با تروریسم بین المللی است.

 

مقارن با آن چه که در سازمان ملل واقع شد، پس از حوادث 11 سپتامبر، مبارزه با تروریسم به اولویت اولِ برنامه و فعالیت های این سازمان تبدیل شد. اعمال تغییرات ساختاری در تشکیلات سازمانی، مدِّنظر قراردادن رویکردهای جدید نسبت به پدیده ی تروریسم و تمرکز اطلاعاتی ویژه بر کشورهایی که چگالی گروه ها و فعالیت های تروریستی در آن ها بیش از سایرین به نظر می رسد، بخشی از واکنش این نهاد بین المللی به گسترش و تعمیق تروریسم بین المللی است (Deflem, 2006: 336). به رغم آن که همچنان، وظیفه ی اولیه ی رسیدگی به عملیات های تروریستی و جمع آوری داده های مربوط به گروه-های تروریستی بر دوش پلیس ملی هر کشور است، پلیس بین المللی نیز با ارتقاء دیدگاه این نیروها به سطحی بین المللی، تجزیه و تحلیل داده ها در چشم اندازی وسیع تر و ایجاد هماهنگی میان فعالیت کشورهای عضو، درحال ارائه ی کارکردهای خود است. همچنین این سازمان، به منظور بهبود عملکرد، اثربخشی و مدیریت بهینه ی فعالیت های خود، تفاهم نامه هایی را با نهادهای ملی و بین المللی دیگر از قبیل سازمان ملل متحد، یوروپل (پلیس اروپا) و وزارت خزانه داری ایالات متحده امضا کرده است (Deflem & Maybin, 2005: chapter 1).

 

بدین ترتیب می توان، تشکیلات اینترپل را به عنوان یک گام بلند در جهت رفع نیازهای همکاری های بین المللی در مقابله با جرائم و مسائل آسیب زای بین المللی اعم از تروریسم دانست، لیکن، این نهاد بین المللی نیز دارای محدودیت هایی است که نمی توان به دیده ی اغماض به آن ها نگریست و می-بایست در جهت شناخت واقعی تر و ارزیابی فرصت ها و چالش های پیش روی آن، هرچند گذرا، بدان اشاره شود.

 

پلیس بین المللی فاقد امکانات یک پلیس کلاسیک است. اینترپل نمی تواند همانند پلیس ملی به تحقیق و تفحّص میدانی بپردازد و در هر زمینه ای به طور گسترده، به پشتیبانی عملیاتی پلیس های ملی کشورهای عضو، متکی است. این وابستگی را تا آن جا برآورد کرده اند که هر نوع عملیات طرح ریزی شده توسط پلیس بین الملل، بدون رضایت و اراده ی کشور (کشورهای) هدف، امکان پذیر نبوده و از این نظر، بسیار آسیب پذیر است (Das & kratcoski, 1999: 214). کشورها، به اشتراک گذاری اطلاعات طبقه بندی شده ی خود در یک سازمان بین المللی، علاقه ی اندکی داشته و حاضر نیستند در برخورد با مسائل حساس و امنیتی، ابتکار عمل را از دست دهند. سابقه ی عملیاتی پلیس بین المللی نشان داده است که این سازمان از سرعتی نه چندان مطلوب و کیفیتی خدشه پذیر در اجرای برنامه ها و عملیات ها برخوردار است. این شرایط دولت ها را، به جای اعتماد به تشکیلات پلیس بین المللی، به سمت پیمان-های دوجانبه و چندجانبه در راستای اجرای عملیات های مشترک متمایل کرده است (Barnett & Coleman, 2005: 593).

 

تغییرات ساختاری و رویکردهای جدید اتخاذ شده از سوی این سازمان پس از سپتامبر 2001، با استقبال مورد انتظار و بازخورد مناسب مواجه نشد و در بسیاری از عملیات های ضدتروریستی اخیر، نقش و جایگاه اینترپل، برجسته و تعیین کننده نبوده است. می توان اظهار کرد، مادامی که اهداف تعریف شده ی پلیس بین الملل با مسائلی که ماهیتی سیاسی و مرتبط با جنگ و صلح را در بر دارد، نسبت پیدا می کند، ارتقاء جایگاه و نقش آفرینی بیش از پیش آن بسیار مشکل و شاید دور از ذهن به-نظر می رسد. با این حال قابل تصور است که، غیرسیاسی شدن تروریسم بین المللی و فعالیت های مربوط به مبارزه با آن، به عنوان یکی از پیامدهای حرفه ای شدن بیش تر و تحول در فرهنگ سازمانی تشکیلات پلیس بین المللی، زمینه های همکاری بیش تر میان پلیس ملی کشورهای عضو و این سازمان را فراهم خواهد کرد (Deflem, 2002: 228). زمینه ای که احتمالا دولت ها برای فراهم شدن آن –آن-گونه که از شواهد برمی آید- تلاشی نخواهند کرد و درنهایت نیز به ندرت می توان از عدم مداخله ی دولت ها در روند همکاری میان تشکیلات پلیس های ملی و بین المللی اطمینان حاصل کرد (Megret, 2003: 334-336).

 

سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)

یک دهه پس از فروپاشی رقیب دیرینه کشورهای عضو ناتو، دشمنی به نام تروریسم بین المللی توانست جای خالی «بلوک شرق» و کمونیسم را پرکرده و به یکی از اهداف عملیاتی عمده برای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی تبدیل شود. کمااین که در دوره ی زمانی نزدیک به سپتامبر 2001، تصمیمات و فعالیت های مختلفی با موضوع تروریسم و مبارزه با آن، ازسوی این سازمان اتخاذ و اجرا شد (دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1386: 13 و 175- 165). بااین حال، برخی بر این باورند که سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، به رغم دارا بودن ظرفیت نظامی قابل توجه و سیاست های اعلامی اخیرِ خود با محوریت مبارزه با تروریسم، به طور مستقل و مؤثر، وارد میدان مبارزه با تروریسم بین المللی نشده و این سازمان به درخواست رهبران کاخ سفید، خود را از این عرصه دور نگه داشته است. انگیزه ی این درخواست را نیز، برچیده شدن وجهِ مبتنی بر الزامِ رعایت مطالبات و پاسخ گویی به اعضای این سازمان از سوی ایالات متحده و به همان نسبت، متأثّر شدن دامنه ی کمّی و کیفیت عملکرد سران کاخ سفید در سرزمین های هدف دانسته اند (Valasek, 2002: 19؛ حقیقی، 1381: 91).

 

به هر ترتیب، ساختارهای کنونی ناتو را در مقایسه با الزامات جدید عملیات های ضدتروریستی مناسب نمی دانند. برنامه ریزی با هدف تطابق این ساختارها با شرایط جدید نیز در بازه ی زمانی محدود، به-سهولت مقدور به نظر نمی رسد. علاوه بر آن، در میان اعضای این سازمان، اختلافات جدی پیرامونِ در اولویت بودن مبارزه با تروریسم بروز کرده است (Valasek, 2002: 19-25) اختلافاتی که هم اکنون نیز به واسطه ی شکاف های موجود در رفتار جمعی و فردی این اعضا قابل تشخیص است.

 

نتیجه گیری

همان طور که در لابه لای سطرهای فوق ذکر آن گذشت، آن چه که در حال حاضر به عنوان فعالیت-های مربوط به مبارزه با تروریسم، چه در سطح بین المللی و چه در سایر سطوح جریان دارد، به هیچ-وجه کافی به نظر نمی رسد. در این متن، برخی از عوامل محدودکننده ی همکاری های بین المللی برای مبارزه با تروریسم بررسی شد. نخستین عامل بازدارنده ی قابل شناسایی در این رابطه را می توان، ترجیح منافع ملی از سوی دولت ها، به نسبت سایر اهداف و انگیزه ها دانست. همچنین، عدم تمایل دولت ها برای تقسیم بخشی از اقتدار خویش در قالب نهادهای بین المللی، یکی دیگر از موانع این همکاری های بین المللی است.

 

تروریسم در جهان امروز را به مثابه یک مسئله بین المللی، با ابعاد و ویژگی های گوناگون، شاید نتوان منحصر در یک زمینه ی نظری مطالعه و تبیین کرد، لذا پس از تحلیل مقایسه ای برخی نظریه های کلان در عرصه ی روابط بین الملل و شناسایی قابلیت ها و کاستی های هر یک از آن ها در رهنمون شدن به فهم صحیحی از وضعیت موجودِ همکاری های بین المللی در مقابله با تروریسم، توانمندی های رویکرد نظری واقع گرایی در تبیین و ارائه چهره ی به نسبت واقعی تری از پدیده و موضوع موردمطالعه، مشخص شد.

 

پهنه جغرافیای جهان، پوشیده از قلمروی معیّن دولت های ملی است. هر حادثه ای، اعم از تروریستی، الزاما در جغرافیایی رخ خواهد داد که حیطه ی اقتدار یک (یا چند) دولت مشخص  بوده و به همان نسبت، نخستین و نزدیک ترین مسئول رسیدگی به آن حادثه نیز، همان دولت (یا دولت ها) شناخته می شود. با گسترش یافتن حوزه ی تأثیرگذاری حوادث و لزوم همکاری های گسترده تری برای مقابله با پیامدهای آن، باز هم این دولت های ملی هستند که درنهایت به تعامل، تعهد و همکاری باهم می پردازند. حتی آن گاه که به طور مشخص، مأموریتی در راستای منافع و تحریک یک بازیگر فروملی یا فراملی است، این دولت ملی است که نمایندگی تام الاختیار این منافع را به عهده دارد. متأثر از تفاوت در منافع و اولویت های ملی، هیچ گاه، هیچ ائتلاف یا اتّحادی را نمی توان سراغ گرفت که محل اجماع تمام دولت ها بوده باشد. علاوه بر آن، تاکنون، مؤثرترین ابزارهای مقابله با گروه های تروریستی، همان ابزارهایی است که انحصار کاربرد مشروع آن در اختیار دولت ها است.

 

بسیاری از گروه های تروریستی را می توان نام برد که به رغم شناسایی شدن ماهیت تروریستی آن ها، تا زمانی که فعالیت هایشان بقای یک یا چند دولت را به چالش نکشیده است، عملا فعالیتی هم در مبارزه با آن ها صورت نپذیرفته است. تهدید بقای اقتدار مرکزی، در بیشتر مواقع، نقطه ی عطفی در آستانه ی تحمل دولت ها در مواجهه با این گروه ها بوده است. از آن جا که هر دولتی، دنباله رو منافع خود بوده و این منافع احتمالا در تعارض با منافع سایر دولت ها قرار خواهد گرفت، کشورها سعی می کنند در ابتدا، با اتکا به توان داخلی خود به مبارزه با گروه های تروریستی بپردازند و دولت دیگری را وارد حریم خصوصی اقتدار خویش نکنند. علاوه بر آن، قدرت های برتر نظام بین الملل، همواره از بسترهای همکاری فراهم شده با هدف مبارزه با تروریسم و یا مانند آن، در جهت تأمین منافع ملی خود بهره برده و سایر دولت ها، غالبا، نسبت به همکاری های آنان خوشبین نیستند.

 

واضح است که آن چه در حال حاضر و در جهان واقع قابل مشاهده است، متناسب با ایده های اصلی تفکرات واقع گرایی است. به عبارت دیگر، نظریات مبتنی بر واقع گرایی، از یک سو محصول شرایطِ واقعی جهانِ زیست ماست و از سوی دیگر، خود در تقویت و استمرار شرایط مذکور نقش ایفا می کند.

 

منابع و مآخذ

الف) فارسی:

1- آقابخشی، علی و مینو افشاری راد (1383)، فرهنگ علوم سیاسی، تهران: چاپار

2- آقایی، سید داوود (1391)، سازمان های بین المللی، چاپ نهم، تهران: سرای عدالت

3- اسپریگنز، توماس (1382)، فهم نظریه های سیاسی، ترجمه فرهنگ رجایی، چاپ چهارم، تهران: انتشارات آگاه

4- برگن، پیتر و سواتی پاندی (1385)، «وجه المصالحه ای به نام مدارس علوم دینی»، ترجمه احمد رضا تقاء، پژوهشنامه امنیت بین الملل و تروریسم، سال اول، شماره دوم، صص 60- 45

5- دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی (1386)، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو (کتاب سبز)، تهران: مرکز چاپ و انشارات وزارت امور خارجه

6- زمانی، سید قاسم (1380)، «جایگاه موازین بین المللی حقوق بشر در مبارزه با تروریسم»، مجله پژوهش های حقوقی، شماره 8، صص 146- 115

7- دوئرتی، جیمز و رابرت فالتزگراف (1376)، نظریه های متعارض در روابط بین الملل، ترجمه علیرضا طیب و وحید بزرگی، چاپ دوم، تهران: قومس

8- طیب، علیرضا (1382)، تروریسم: تاریخ، جامعه شناسی، گفتمان، حقوق، تهران: نشر نی

9- فیرحی، داود و صمد ظهیری (1387)، «تروریسم؛ تعریف، تاریخچه و رهیافت های موجود در تحلیل پدیده تروریسم»، فصلنامه سیاست، دوره 38، شماره 3، صص 165- 145

10- قوام، عبدالعلی (1390)، روابط بین الملل: نظریه ها و رویکردها، چاپ پنجم، تهران: سمت

11- کولایی، الهه و ماندانا تیشه یار (1385)، «دگرگونی های ژئوپلیتیکی و تحول در مأموریت، ساختار و کارکرد نهادهای بین المللی (نمونه موردی: ناتو)»، فصلنامه ژئوپلیتیک، سال دوم، شماره سوم و چهارم، صص 71- 45

12- مارنگوپولوس، آلیس و ولفگانگ بندک (1389)، تروریسم و حقوق بشر، ترجمه محمدجعفر ساعد و دیگران، تهران: دادگستر

13- مستقیمی، بهرام و روح الله قادری کنگاوری (1390)، «نقض حقوق بشر و گسترش تروریسم»، فصلنامه سیاست، دوره 41، شماره 1، صص 270- 251

14- مشیرزاده، حمیرا (1390)، تحول در نظریه های روابط بین الملل، چاپ ششم، تهران: سمت

15- معظمی، شهلا (1384)، جرم سازمان یافته و راهکارهای جهانی مقابله با آن، تهران: دادگستر

16- میرمحمد صادقی، حسین (1380)، «ملاحظاتی در باب تروریسم»، مجله تحقیقات حقوقی، شماره 34-33، صص 208- 185

17- نقیب زاده، احمد (1387)، «روابط بین الملل به عنوان موضوعی میان رشته ای: جامعه شناسی و روابط بین الملل»، فصلنامه مطالعات بین المللی، سال پنجم، شماره 3، صص 126- 111

18- ورایلاس، کریستین بولویانیس (1389)، «حقوق بشر به عنوان معیار و شرایط ساختاری اتخاذ اقدامات ضد تروریستی»، ترجمه نادر ساعد، گروه صلح، کرسی حقوق بشر دانشگاه شهید بهشتی، تهران: دادگستر

 ب) خارجی:

1- Annan, K. (2005), In the Preface to International Instruments Related to the Prevention and Suppression of International Terrorism, United Nations Publication

2- Barnett, M. & Coleman, L. (2005), "Designin Police: Interpol and the Study of Change in International Organizations", International Studies Quarterly, Vol. 49, No. 4, pp: 593-619

3- Chow, J.T. (2005), "ASEAN Counterterrorism Cooperation since 9/11", Asian Survey, Vol. 45, No. 2, pp: 302-321

4- Conaway, J. (2005), "Uniting against terrorism", Americas, Vol. 57, No. 3, pp: 46-62

5- Das, D. K. & Kratcoski, P. C. (1999), "International Police Cooperation: A World Perspective", Policing: An International Journal of Police Strategies & Management, Vol. 22, No. 2, pp: 214-41

6- Davies, C. (2004), Democracy and Terrorism: A Major New Debate (http://www. opendemocracy.net/democracy-terrorism/article_2290.jsp)

7- Deflem, M. (2006), "Europol and Policing of International Terrorism: Counter terrorism in a Global Perspective", Justice Quarterly, Vol. 23, No. 3, pp: 336-359

8- Deflem, M. & Maybin, L. C. (2005), "Interpol and Policing of International Terörizm: Developments and Dynamics since September 11" in L. L. Snowden and B. C. Whitsel (Eds.), Terrorism: Researchs, Readings & Realities, Upper Saddle River, N. J.: Pearson/Prentice Hall

9- Fierke, K. M. (2007), "Constructivism" in International Relation Theories, Edited by Tim Dunne & Milja Kurki & Steve Smith, New York: Oxford University Press

10- Greenberg, D. (2001), Is Terrorism New? (https://ift.tt/2KuZtCA)

11- Heymann, P. B. (2003), Terrorism, Freedom, and Security: Winning without War, Cambridge, MA: The MIT Press.

12- Jackson, Robert & Georg Sorensen (2007), Introduction to International Relations: Theories and Approaches, 3rd ed., New York: Oxford University Press

13- Jeffrey, D. S. (2001), The Terrorist Trap, IN: Indiana University Press

14- Keleher, R. (2002), The Economic Costs of Terrorism (https://ift.tt/2rfWCET)

15- Keohane, R. O. (1988), "International Institutions: Two Approaches", International Studies Quarterly, Vol. 32, No. 4, pp: 379-396

16- Krasner, S.D. (1983), International Regimes, Cornell University Press

17- Lebow, Richard Ned (2007), "Classical Realism" in International Relation Theories, Edited by Tim Dunne & Milja Kurki & Steve Smith, New York: Oxford University Press

18- Leurdijk, Dick A. (2005), "NATO's Shifting Priorities: From Peace Support Operations to Counter-Terrorism" in: Peace Operations After 11 September 2001, Edited by Thierry Tardy, New York: Frank Cass

19- Mearsheimer, J. J. (2007), "Structural Realism" in International Relation Theories, Edited by Tim Dunne & Milja Kurki & Steve Smith, New York: Oxford University Press

20- Mearsheimer, J. J. (1995), "The False Promise of Interational Institutions", International Security, Vol. 19, No. 3, pp: 5-49

21- Merget, Frederic (2003), "Justice in Time of Violence", European Journal of International Law (EJIL), Vol. 14, No. 2, pp: 327-345

22- Navarro, Peter & Aron Spencer (2001), "Assessing the Costs of Terrorism", The Milken Institute Review, No. 4, pp: 16-31

23- NCTC (2013), NCTC Fact Sheet and Observations Related to 2005 Terrorist Incidents, National Counter Terrorism Center (https://ift.tt/2KwIbVJ)

24- Oudraat, C. J. (2003), "Combating terrorism", The Washington Quarterly, Vol. 26, No. 4, pp: 163-176.

25- Richard M. Medina & George F. Hepner (2013), The Geography of International Terrorism: An Introduction to Spaces and Places of Violent Non-State Groups, CRC Press

26- Reus-smit, Christian & Duncan Snidal (2008), The Oxford Handbook of International Relations, New York: Oxford University Press

27- Roberts, A. (2002), The Changing Faces of Terrorism (https://ift.tt/2rfWBkj)

28- Suter, K. (2005), "Terrorism and International Law", Contemporary Review, No. 287, pp: 216-222

29- USDS (2013), Terrorism, U.S. Department of State (https://ift.tt/2KvZlD9)

30- White, J.R. (1991), Terrorism: An Introduction, Brooks-Cole

31- 9/11 Commission Report (2004), 9/11 Commission Report (https://ift.tt/S8p14x)

متن کامل این مقاله، پیش تر در فصلنامه علمی-پژوهشی سیاست دانشگاه تهران منتشر شده است.



from اساس نیوز :: AsasNews https://www.asasnews.com/مقالات/14510-چرا-دولت-ها-در-مبارزه-با-تروریسم-بین-المللی-ناموفق-بوده-اند؟-بخش-سوم.html
via IFTTT

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر