اساس نیوز: اصحاب پیامبر (ص) نص گرا بودند، اما نص گرایی آنان متفاوت بود. رسوال خدا در میان آنان حضور داشت و نص گرایی «ناب» ایشان با تعبد کامل همراه بود. در عین حال که اجتهاد صحابه نیز نزد پیامبر خدا معتبر بود (به ویژه در مأموریت هایی که به صحابه محول می شد) و موجب خروج آنان از دایره تعبد و نص گرایی تلقی نمی شد. در مجموع، در زمان حيات پيامبر اكرم (ص)، با توجه به حضور شخص آن حضرت در جامعۀ اسلامى و محدود بودن قلمرو جغرافيايى اسلام و نيز داشتن ارتباط نسبتا محدود با فرهنگ و ملل جهان، نحوۀ تعامل عقل و دين (بهصورت امروزى آن) چندان مورد توجه نبود. بنابراين، احتمالا دور از ذهن نخواهد بود اگر ادعا شود که در صدر اسلام، نه عقلگرايى متداول به معنايى امروزى آن (كه در برابر نصگرايى قرار می گیرد) رايج بوده و نه نصگرايى متداول به معنايى امروزى آن (كه در برابر عقلگرايى قرار مىگيرد) مرسوم بوده است.
این نوشتار که عقلانی شدن «نص گرایی» در جهان اهل سنت نامگذاری شده است، در دو بخش ارائه خواهد شد. در ابتدا و پس از بیان مقدمه ای کوتاه در باب «عقل در قرآن»، سیر پیدایش نص گرایی افراطی (حدیث گرایی) مرور خواهد شد و سپس، کم و کیف عقل گرایی افراطی (معتزله) به گونه ای گذرا مورد توجه قرار خواهد گرفت. در بخش دوم نوشتار نیز (که در قالب متنی جداگانه منتشر خواهد شد) سير «عقلانيت در معرفت دينى» از نظر دو نحله کلامی اشعری و ماتریدی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. لازم به ذکر است که عقلانی شدن «نص گرایی» در جهان اهل سنت، بیش از هر چیز، معطوف به این دو مکتب اسلامی بوده و در اصل، بخش اول این نوشتار (متن حاضر) مقدمه ای برای ورود و مطالعه مباحث مربوط به دیدگاه های ابوالحسن اشعری و ابومنصور ماتریدی و طرفداران آنان است.
عقل در قرآن
واژه «عقل» در قرآن کریم به کار نرفته، اما مشتقات عقل مانند «تعقلون»، «لایعقلون»، «افلاتعقلون» بیش از پنجاه بار در آیات مختلف مورد استفاده قرار گرفته است. کلماتی مانند «حجر» و «نهی» را نیز در آیات دیگر به معنای عقل و تفکر می دانند. در تعبیراتی مانند «اولوالالباب»، «اولوالابصار»، «اولوالنهی» و «ذی حجر» هم به صاحبان عقل و اندیشه اشاره شده است (بقره/179، زمر/19، آل عمران/13، طه/54و128/فجر5).
قرآن کریم به تعقل، تدبر و اندیشه و همچنین به صاحبان عقل چنان توجه نشان می دهد که از همان آغاز مسئله تقابل «عقل و ایمان» یا «عقل و وحی» را فرو می شکند و گاه به صورت استفهام انکاری می پرسد:
آیا کور و بینا برابرند؟ (انعما/50، فاطر/19)
آیا نور همانند تاریکی است؟ (رعد/16)
آیا آنکه می داند با آنکه نمی داند مساوی است؟ (زمر/9)
قرآن کریم نشانه ها و آیات خلقت را موجب تعقل و تأمل می داند (بقره/243) و مثال هایی می زند تا عقل ها و اندیشه را به تأمل و تدبر وادار کند (بقره/165). حتی در آیه 10 سوره مبارکه ملک، «عدم تعقل» را موجب گرفتار شدن در آتش دوزخ می داند و بسیاری از آیات دیگر که به جایگاه تعقل و راهگشا بودن آن اشاره می کند (به عنوان مثال: یونس/100، اعراف/176، جاثیه/13، آل عمران/190 و ...)
دقت در آیات قرآن کریم نشان می دهد که تعقل امری ذومراتب است و می تواند معانی مختلفی را ارائه نماید:
عقل، به عنوان فاروق میان انسان و حیوان (انفال/22).
علوم و بدیهیاتی که آدمی آنها را واجد است. آیا نور همانند تاریکی است؟ (رعد/16).
علوم و مکتسباتی که انسان آنها را از راه تجربه یا شهود و یا تفکر و مشاهده به دست می آورد (بقره/165 و آیات فراوان دیگر).
عقلی که راهنما است و صلاح و فساد و نیز عاقبت و آینده را ترسیم و بازگو می کند (ملک/10).
بدین ترتیب، همه اینها، مراتب و گونه های مختلف عقل اند. اختلاف، میان «عقل» با «غیرعقل» نیست، بلکه میان مراحل و مراتب عقل است. بدین اعتبار، دیدگاه فلاسفه و عرفا، هر دو عقلانی اند. فلاسفه به عقلانیت دعوت می کنند؛ عرفا هم به غیر عقلانیت دعوت نمی کنند. عقل قرآنی یا عقل دینی، به «عقل برهانی» یا «عقل معاش» نیز بی توجه نبوده است. آیات بسیاری وجود دارد که مؤید عقلانیت، عقل معاش یا «عقل ابزاری» و استدلال گر دانسته می شود.
پستی و پلیدی از کسانی است که تعقل و اندیشه نمی کنند (یونس/100).
می گویند بر آنچه پدران ما عمل می کردند، پایداریم. بگو: آیا همچنان از پدرانتان تقلید می کنید، حتی اگر آنان تعقل نورزیده و درستکار نبوده باشند (بقره/170).
برای انسان جز نتیجه سعی و کوشش او نیست (نجم/39).
خداوند آنچه را که در قوم یا گروهی است تغییر نمی دهد، مگر آنکه خود تغییری کنند (رعد/13)
آیا مردم را به نیکوکاری دستور می دهید ولی خود را فراموش می کنید؟! در حالی که کتاب را می خوانید. مگر تعقل نمی کنید؟ (بقره/44)
بر بندگان مژده ده، کسانی که گفتار را می شنوند و بهترین آن را بر می گزینند، آنان کسانی اند که خداوند آنها را هدایت کرده، آنان صاحبان عقل و خردند (زمر/17)
آنچه قابل تأمل بوده و غیرقابل کتمان است، ستایش قرآن کریم از خردورزی و تعقل، صاحبان خرد و نهایتا خود عقل است. روشن است، زمانی که تعقل و صاحبان عقل مورد ستایش باشند، لاجرم «عقل» نیز مورد تمجید خواهد بود. موردی در قرآن کریم یافت نمی شود که ذمّ و سرزنش عقل از آن استنباط شود.
عقل و نقل پس از پیامبر (ص)؛ اهل حدیث و معتزله
پس از رحلت پیامبر (ص) و در سده نخست هجری، نخستین نشانه های اختلاف در بحث مرجعیت عقل و نقل پدیدار شد. گروهی از عالمان در روش خود نسبت به آموزش احاديث و پيروى از آن اعتناى ويژه داشتند. آنان با وجود گوناگونى روش ها، در اين امر اشتراك نظر داشتند كه در برخورد با معارف دينى صرفا از منابع نقلى استفاده کنند. گرايش غالب در ميان این گروه، تكيه بر ظاهر نصوص اعتقادى از كتاب و سنت بود. مسائلى چون عقيده به جبر، غير مخلوق بودن قرآن و رؤيت خداوند در قيامت از وجوه مشترك ميان عالمان اهل حديث به شمار می رود.
اگرچه در آن زمان، تقسيم مرسوم فعلى عقل نظرى و عملى، آنچنان كه اکنون داراى شاخ و برگ هاى فراوان است، در ميان دانشمندان از روشنى و تفکیک قابل ملاحظه ای برخوردار نبود؛ اما طرح مباحثى مانند «جبر و اختيار»، «تشبيه و تنذير» و «حسن و قبح» عقلى، تا حدودى نشانگر نمایان شدن بخشهاى متفاوت بحث عقل نظرى و عملى در آن زمان بوده است.
در باب عقل نظرى؛ نقش عقل در معرفت دينى نزد اصحاب حديث كم اهميت يا بىاهميت بود و آنان از کاربرد عقل در آموزههاى دينى دورى جسته و در قلمرو مسائل دينى، به عقلانیت میدان نمی دادند. در باب عقل عملى نیز، آنان آدمى را موجودی مجبور و بدون اختيار مىدانستند كه خداوند خالق اعمال آنان است و انسان هيچگونه اختيارى از خود ندارند. از نظر اصحاب حدیث، خداوند مىتواند انسان را بر فعل انجام نداده عذاب كند و اطفال را بدون دليلى و گناهى به دوزخ بفرستد. آنان پرسش از عمل الهى را كار ناشايستى مىدانستند. چرا که عقول انسان توان درك حسن و قبح امور را نداشته و از سوى ديگر، خوبى و بدى در ذات امور جاى ندارد، بلكه به غرض فاعل بستگى داشته و نسبت به هر امرى تغيير مىکند.
اين شيوه انحصارطلبانه و يكسويه اهل حديث، در مذاق برخى از انديشمندان دينى آن زمان خوش نيامد و تعاليم آنان را به صورت مجموعه ای توجيه نشده از قالب هاى مأثور و غير قابل قبول يافتند. این منتقدان، به توصیه های قرآن کریم به خردورزى و تعقل اشاره می کردند و انسان را در آموزههاى قرآنی، موجودى خردورز و مختار مىيافتند كه خود مىتواند تصميم بگيرد، بينديشد و مسير تكاملش را برگزيند.
بدین ترتیب، با اتكاء بيش از حد نصگرايان افراطى (اهـل حـديث) به نصوص دینی و مخدوش شدن جایگاه عـقل در عـرصه معارف و آموزه های دین، پديد آمـدن فرقهاى كه در مسير خردورزى گام برداشته و با استمداد از عقل، راه را بر توجيه و تأويل متون دينى استوار سازد، نـاگزير مـىنمود؛ در نتیجه، معتزله ظهور کرد. هرچند این فرقه نیز سوی دیگر افراط در کاربرد عقل را گرفت و به نظر می رسد، به همان میزان در پررنگ کردن تعقل زیاده روی کردند که اهل حدیث در کم رنگ کردن و منزوی ساختن آن.
با تمام این اوصاف، معتزله را مىتوان بانيان اصلى كلام نظرى يا فلسفى در اسلام دانست كه سهم بزرگى در حيات عقلانى اسلام داشته اند. ویژگی که آنان را از ديگر فـرق اسـلامى متمايز مىكرد بحث و فحص عقلى از كلام الهى است، بىآنكه بالضروره قداست آن را منكر شوند.اصحاب اعتزال بـر این بـاور بودند كه امور شرعى به ویژه حـسن و قـبح، مقولههایى عقلی هستند كه مىتوان آن را به مدد عقل اثبات كرد.
در ديدگاه معتزله، نقش عقل در معرفت دينى، برجسته و بىبديل بوده است. در ديدگاه معتزله، هر مسئلهاى را بايد با معيار عقلانى سنجید و تنها با يافتن توجيه عقلانى براى آن مسئله است که معتبر و قابل پذيرش خواهد بود. معنى اين روش آن است كه همۀ معارف اعتقادى معقول است و جایى بـراى امـور غيرعقلانى در آموزههاى اسلامى وجود ندارد.
اسلام، مكتبى است كه در آموزه های خود متكى به تـعقل، تدبر خردورزى می باشد. اما مىتوان گفت عقلگرایى بلندپروازانه ای كه در مكتب مـعتزله پديد آمـد، از عواملى غير از آموزههاى اسلامى نيز مايه می گرفت. فتوحات اسلامى و به دنبال آن، گسترش اسلام در قلمرو جغرافيایى مختلف، تأثيرات بسزایى در فرهنگ اسلامى گذارد. ورود مسائل و شبهات جديد از طرف يهوديان و مسيحيان (به خـصوص مـباحث نظرى در مسائل لاهوت) و نيز تأثیر انديشههاى يونانى از آن جمله اند.
رابطه نزديكى كه در اسلام ميان دين و سياست و اصول اعتقادى و احكام شريعت وجود دارد و نيز آغاز دوران رونق سياسى و اقـتصادى را مـىتوان سـومين عامل مؤثر براى پيداش عقلگرايى در دنياى اسلام دانست. تمام این ها، عـواملى بودند در جهت پيدايش عقلگرايى بلندپروازانه در میان برخی اندیشمندان جهان اسلام. با پيدايش اينگونه از عقلگرايى، در صورتىكه سده نخست اسلامى را دوران غلبه نصگرايى بناميم، می بایست سـدۀ دوم و سـوم هـجرى را عصر رشد و شكوفايى عقلگرايى بهشمار آوريم.
با پيروزى عقلگرايان در تاريخ اسلام، هر چند اين گروه با شعار آزادى رأى و عقيده پاى به ميدان نهادند، ولى زماني كه به قدرت سياسى دسـت يافـته و حـاكم وقت (مأمون عباسى) را شيفته آراء خود ساختند، عقايد افراد و گروه هایی را كه به معتزله نـپوسته بـودند - و در آن زمان از نظر تعداد و قدرت كم هم نبودند - سخت به خطر انداخته و آنان را در كوران اختناق قرار دادند.
از سوى ديگر، اعـتناى بـيش از حـد گروه معتزله به عقل، گوهر دين را كه ايمان و تعبد در برابر پروردگار است، كمرنگ ساخت و اين مـسئله، مـعتزله را در نـزد افكار عمومى، كمارزش کرده و افكار آنان را وارداتى جلوه داد. گروه هاى رقيب معتزله نيز آرام ننشستند و از هـيچ فـعاليتى بر ضد معتزله دريغ نورزيدند. علاوه بر تمام اينها، اختلافات داخلى گروه معتزله كه در آن زمان بـه اوج خـود رسيده بود، از عواملى بود كه دست به دست هم داد تا به تدريج فرقۀ معتزله را از اوج عزت به سوى زوال و فـروپاشى سـوق دهد.
در قرن چهارم، سه نهضت فكرى تقريبا همزمان، در سه نقطه از جهان اسلام، تـوسط سـه مـتفكر مشهور مسلمان عليه معتزله پاگرفت. ابوالحسن اشعرى (م 324 ق) در بصره؛ ابوجعفر طحاوى در مصر و ابومـنصور مـاتريدى (م 333 ق) در ماور ألنهر و سمرقند به طور جدی پا به عرصه نهادند. وجه مشترك اين سه جريان فـكرى اين بـود كه بـا همان داعيه های اهل حديث و با همان روحيه «تقدس گرايانه» در دفاع از دين و سنت، مقابل معتزله ايستادند؛ ليكن بـرخلاف اهـل حـديث، سعى كردند كه با روش عقلى و با «بحثها و استدلالهاى منطقى» به حمايت از مـعتقدات خـويش بپاخاسته و با سلاح خودِ معتزله، بنياد فكرى آنان را در هم ريزند. از این میان، آراء ابوجعفر با اهميت و نوآورانه جلوه نكرد و چون اكنون نيز داراى پيروان مشخصی در دنياى اسلام نیست؛ به تبيين و معرفی بیشتر وی نمی پردازیم. اما مكتب اشعرى و ماتريديه (كه قدم اول را در اين راه، مـاتريدى بـرداشت) در تـاريخ، فرهنگ و معارف اسلام ماندگار شدند و اكنون نيز از پيروان زیادی در میان مسلمانان بـرخوردارند.
در بخش دوم این نوشتار، سير «عقلانيت در معرفت دينى» از نظر اين دو مـكتب (اشعری و ماتریدیه) مرور خواهد شد.
تهیه شده توسط کارگروه اندیشه و کلام اسلامی اساس نیوز
منابع و مآخذ نزد هیات تحریریه محفوظ است.
from اساس نیوز :: AsasNews http://ift.tt/2kZqx1H
via IFTTT
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر